دكتر عقيقى بخشايشي

1708

چهارده نور پاك ( فارسي )

شهر قم چنين آورده اند كه جعفر برادر امام عسكرى ( عليه السلام ) بعد از رحلت امام هادى ( عليه السلام ) پيش عبيدالله خاقان وزير مشاور و نزديك ترين فرد خليفه عباسى ( معتمد ) شتافت و درخواست نمود كه موقعيت پدر و برادر خود را به او تفويض نمايد ! او مىپنداشت كه مقام امامت و ولايت از آن مناصب تفويضى و تشريفاتى است او در دادخواست خود اضافه نمود كه حاضر است در برابر اين اعطاء ، هر سال مبلغ بيست هزار دينار ، به مقام خلافت بپردازد . فرماندار قم مى گويد : پدرم در مقابل اين درخواست احمقانه ، خشمناك شد با عتاب و غضب اظهار نمود : احمق ! خليفه ى وقت شمشير و تازيانهء خود را از غلاف ، بيرون كشيده بود تا كسانى را كه به امامت پدر و برادر تو ، عقيده و ايمان داشتند از اين راه ، باز دارد ولى چنين موقعيتى به او دست نداده است ، تو مى خواهى چنين مقام و موقعيت را با پول از خليفه بازستانى ؟ ! عجب فكر خام و انديشهء نارسايى دارى ! اگر تو ميان پيروان پدر و برادر داراى موقعيت روحانى هستى تو را نيازى به توصيهء خليفه و اين و آن نيست و اگر تو داراى چنين موقعيت معنوى نيستى ، پس با توصيه و اعطاى خليفه ، نمى توانى به چنين منزلت و رتبه رسيده باشى ! ديگر از آن تاريخ پدرم دستور داد كه جعفر برادر امام حسن عسكرى ( عليه السلام ) را به تشكيلات خليفه راه ندهند و خليفه همواره در جست و جوى فرزند امام حسن عسكرى ( عليه السلام ) بود و به او دسترسى نداشت . ولى مقام امامت و منزلت امام حسن عسكرى ( عليه السلام ) فرزند زاده امام رضا ( عليه السلام ) ، در سامرا به حدى بود كه در جلالت و عظمت هيچ كدام به پايه او نمى رسيد . او اضافه مىكند : حسن بن على با آن مهابت و جلالتش ، با سكون و وقارش كه به دست آورده است ميان نوادگان على نظير و همتا ندارد . فراموش نمى كنم كه روزى در مجلس عمومى پدرم در سامرا حاضر بودم كه بر مردم بار عام داده بود و من بالاى سر او ايستاده بودم بزرگان كشور از طبقات مختلف براى ديدار پدرم دسته دسته مىآمدند و مىرفتند در اين هنگام ، پرده دار ويژه تالار ، با شتاب و عجله